04 اسفند 1390 ساعت 04:53
Thursday 23 February 2012

آخرین عناوین

کد خبر:DNS-137       تاريخ انتشار:       
تسنیم دیزاین 
تسنیم اس ام اس  
 
 
جريان اصلاحات پروسه يا پروژه
چاپ ارسال به دوست
کد خبر:DNS-5394       تاريخ انتشار:30 بهمن 1389 ساعت 15:05       

دانشجونیوز: تاجيك درباره جبهه اصلاحات كه حوادث پس از انتخابات را به وجود آورد نيز چنين توضيح مي دهد: طيفي چهل تكه و رنگارنگ است كه طيف وسيعي از گروه هاي تندرو راديكال تا محافظه كار، افراد سنتي، مدرن، روشنفكران سكولار تا روشنفكران ديني و دنباله روهاي جامعه ديني تا كساني كه به دنبال يك جامعه غربي هستند، در آن قرار دارند. از نظر كليت جريان اصلاحات بايد گفت كه اين جريان آغازي بود در ميان آغازهاي متعددي كه ما در طول صد سال تجربه كرديم و در واقع از نوع آغازهايي بي فرجام كه هنوز متولد نشده اند، مرگ آنها فرا مي رسد و نمي توانند تأثيرات عميق و گسترده اي را در جامعه برجا بگذارند. جريان اصلاحات 76، يك روايت و حكايت تاريخي نبود. به بيان ديگر پروسه هم نبود، بلكه پروژه اي بود كه ريشه در اعماق تاريخ نداشت.

در طول صد سال گذشته هر كجا كه نشاني از يك حركت اصلاحي مي بينيم يك عده منورالفكر فرنگي مآب در پس آن قرار گرفته اند كه منظورشان از اصلاحات، سكولار، غربي و مدرن كردن جامعه است كه تداوم پيدا نمي كند چون با مذاق فرهنگي و معرفتي ما همخواني ندارد. برخلاف جريان انقلاب و حركت امام بزرگوار كه يك جريان عظيم و ريشه دار اجتماعي، فكري و سياسي را پايه گذاري كردند، فقدان ريشه تاريخي براي جريان اصلاحات مشكلات و آفاتي ديگر را دامنگير آنها مي كند كه يكي از اين آفات جدي، فقدان هدف مشترك است. يعني در جريان اصلاحات ما با اهداف بسيار متعدد و متنوع مواجه مي شويم. برخي از گروه هاي اصلاح طلب به دنبال تحقق جامعه مدني هستند، برخي هدف خود را تحقق دمكراسي در كشور مي دانند، گروه هاي ديگر دمكراسي منطبق با دين را مطرح مي كنند و برخي دين منطبق با دمكراسي را. بعضي هدف خود را نوعي غربي شدن جامعه و برخي سكولار شدن جامعه و برخي به دنبال يك جامعه ديني با نوعي قرائت خاص هستند. بنابراين حتي در هدف هم طيف اصلاحات جمعيت نشده اند و گروه هاي مختلف به علت تكثر هدفي كه دنبال مي كردند نتوانستند تبديل به يك جمعيت شوند و در همين جا هم شايد برخي اصلاح طلبان از هدفي كه امام دنبال مي كرد، فاصله گرفتند.

مسئله ديگري كه بر اثر اين فقدان ريشه تاريخي اتفاق افتاد، عدم انسجام و وحدت در ميان اصلاح طلبان بود كه عواملي نظير فقدان ايدئولوژي، فقدان رهبري مشترك و فقدان راهبرد مشترك مي تواند در اين راستا تأثيرگذار باشد. بسياري از اين افراد به تأثير از برخي جريانات روشنفكري در جامعه به اين نتيجه رسيدند كه ايدئولوژي، يك دستگاه تماميت طلب، جهانشمول، تقليل گرا و جوهرگراست كه مانع تحرك فكري و پلوراليزم معرفتي مي شود، پس بايد نوعي ايدئولوژي زدايي كرد و خود را از آن رها ساخت و اصلاً عصر ما، عصر پايان ايدئولوژي هاست و بايد به تنوع فكري و تكثر فكري برسيم در حالي كه ايدئولوژي ها اين اجازه را نمي دهند. بر اساس همين ايدئولوژي زدايي، برخي از اصلاح طلبان دچار آفتي ديگر به نام جدايي دين از سياست شدند. يعني برنتابيدند ديني باشد كه با سياست ممزوج باشد، چون توليد ايدئولوژي مي كند و در اين نقطه اين عده از اصلاح طلبان دوباره از آموزه هاي امام(ره) جدا شدند. اما افزون بر فقدان ايدئولوژي ما با فقدان رهبري هم مواجه هستيم. برخلاف جريان امام(ره) كه ايشان در يك دوره طولاني مدت تاريخي در اعماق دل و جان مردم به عنوان يك رهبر نشستند، رهبري جنبش اصلاحات ريشه و گذشته تاريخي ندارد و در شرايطي خاص ايجاد مي شود. فقدان راهبرد مشترك در ميان اصلاح طلبان مشكلي ديگر است و اكثريت اصلاح طلبان در راهبرد هم جمعيت نشدند و با هم وحدتي نداشتند. زيرا عده اي به دنبال تثبيت قانون بودند و عده اي به دنبال تغيير آن، عده اي به دنبال عبور از محمد خاتمي بودند و عده اي به دنبال توقف در آقاي خاتمي و اين مشكلاتي جدي را ايجاد كرد. همچنين اصلي ترين مشكل اقتصادي اصلاح طلبي، فقدان يك رهيافت و گفتمان تعريف شده است. گفتمان اصلاحات هم يك گفتمان چهل تكه و پيوندي به شمار مي رود و هويتي تركيبي دارد كه درون آن از واژگان سنتي تا واژگان ديني و غربي و... را مي توان يافت و براي همين است كه در بافت و تافت اين گفتمان تكثر و وحدت، سنت و مدرنيته، انقلاب و اصلاح، تثبيت قانون و تغيير آن، راديكاليزم و محافظه كاري و نخبه گرايي و مردم گرايي را در كنار هم مي بينيم كه فضايي مغشوش را به وجود آورده است.

فقدان يك فرهنگ سياسي غني اصلاحي را هم مي توان به عنوان يكي از مشكلات جريان اصلاح طلبي برشمرد كه مي توان فقدان تجربه كار تشكيلاتي را هم به آن اضافه كرد. لذا جبهه اي كه تشكيل مي شود، چهل تكه[اي] است كه اجزاي مختلفي دارد و نه به يك حزب شباهت دارد و نه به يك تشكل منسجم كه بتوان درباره آن سخن گفت و اين فقدان فرهنگ سياسي موجب شد كه جريان اصلاحات در فضاي اصلي خود بيشتر گرايش به نخبگان پيدا كند تا مردم و دچار نوعي توهم دهه 60 و 70 ماركسيست ها شود كه بحث پوپوليسم را مطرح مي كردند و اين طيف براي رهايي از پوپوليسم به صورت روزافزوني به نخبه گرايي گرايش پيدا مي كرد و هفت دهك پايين جامعه ما فراموش شد. جريان اصلي اصلاح طلبي زبان و بيان ارتباط با توده هاي مردم را نداشت و زباني نخبه گرا داشت كه تنها آنان با اين زبان رابطه برقرار مي كردند و براي همين فرض كردند كه اگر اين سه دهك را داشته باشند پيروز هستند. بنابراين فراموش كردند كه هفت دهك پايين به گونه اي ديگر فكر مي كنند و گرايشات و تمايلات آنان چيز ديگري است.

از سوي ديگر، بسياري از اصلاح طلبان هويت نقيضي داشتند و خود را در ردّ ديگران تعريف مي كردند. اصلاح طلبان دو فرصت چهارساله داشتند كه با رأي بالاي آقاي خاتمي وارد ميدان شدند و بايد از اين فرصت استفاده مي كردند و راه خود را هموار مي كردند و از خود كارآمدي نشان مي دادند نه اينكه در پي اين باشند كه چگونه مقابله كنند. اين هويت نقيضي مانع از اين شد كه آنها مسير را به سوي آينده هموار كنند تا مردم اقبال نشان دهند. لذا بايد ديد چه حادثه اي رخ داد كه بعد از هشت سال مردم ريزش كردند و ديگر به جريان اصلاحات اقبال نشان ندادند.

تاجيك حوادث بعد از انتخابات را مشابه انقلاب هاي رنگي در برخي كشورها دانست و گفت:

نبايد ترديد كرد كه قدرت هاي بزرگ و حتي اپوزيسيون خارج كشور در سوداي ايجاد چنين انقلابي در كشور هستند. اپوزيسيون خارج كشور و حتي مؤسسات استراتژيك غربي از مدت ها قبل به اين نتيجه رسيدند كه براي اسقاط نظام انقلابي و ديني بايد از همان استراتژي هايي استفاده كرد كه خود انقلاب به ما معرفي مي كند و مدت ها است كه اين دگرديسي را ايجاد كردند كه بتوانند از استراتژي هاي انقلاب عليه آن استفاده كنند. انقلاب ما با تكيه بر ميكروفيزيك قدرت پيروز شد نه ماكروفيزيك قدرت. اين انقلاب با تكيه بر قدرت هاي خرد، رسانه هاي كوچك، شب نامه ها و نوارها در مقابل رسانه بزرگ و ميكروپاليتيك در مقابل ماكروپليتيك پيروز شد و تمام ريزبدنه هاي جامعه تجميع و به يد واحدي تبديل شدند.

به عبارت ديگر، آنها نيز در پي اين استراتژي بودند، اما به عقيده من جامعه ما هرگز چنين استعدادي مانند كشورهاي اروپاي شرقي و آسياي ميانه ندارد. به دليل اين كه در آستانه انقلاب هاي رنگي در چنين جوامعي، ما يك نوع ايدئولوژي زدگي مفرط را شاهد هستيم اما در جامعه ما آمارهاي معتبر مي گويد كه بالغ بر 90 درصد مردم ما ايمان جدي به خدا دارند و دين را موجب نشاط، سلامت و راستي مي دانند. آمار ديگري در جامعه ما نشان مي دهد كه اكثر مردم دين را برترين نظام معنايي، هنجاري و ارزشي خودشان مي دانند و با تمام روح و روانشان به آن اعتقاد دارند. يعني دين در اعماق روح و روان مردم رسوب كرده و جزئي از هستي آنان به شمار مي رود. آمار جالب ديگري در جامعه ما نشان مي دهد كه هر موقع عده اي تلاش كردند كه سكولاريسم را تقويت كنند، عصبيت هاي ديني تقويت شده و گرايش به آن بيشتر و عميق تر شده است و همين آمار نشان مي دهد كه هر زمان هجمه اي حتي خارجي به جامعه صورت گرفته، عصبيت هاي ديني، بومي و ملي تقويت شده است.

حميدرضا اسماعيلي





  اولین یادداشت برای این مطلب

نوشتن نظر
نام:
پست الکترونیکی شما:
عنوان:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

 
کد خبر:DNS-217       تاريخ انتشار:       
beest2.jpg  
jashn.jpg
da.jpg
osoolioon.com.gif
  jana.jpg   
raznews.jpg
pju.jpg
logo.gif
 20110405220019_untitled-1.jpg


 
 

  
 
ذکر و نقل مطالب تنها به نقل از دانشجو نیوز مجاز است.
DESIGEN : TASNIM DESIGN