29 ارديبهشت 1391 ساعت 13:14
Friday 18 May 2012

آخرین عناوین

کد خبر:DNS-137       تاريخ انتشار:       
تسنیم دیزاین 
تسنیم اس ام اس  
 
 
من که وزیر “آقا” بودم، دکتر احمدی‌نژاد هم وزیر ایشان هستند
چاپ ارسال به دوست
کد خبر:DNS-4827       تاريخ انتشار:27 دی 1389 ساعت 22:54       
گفت‌وگوی خواندنی با حسین صفارهرندی

 حسین قدیانی نویسنده کتاب نه ده در وبلاگ خود ۳ ساعت مصاحبه اختصاصی خود با حسین صفار هرندی درباره فرهنگ و سیاست منتشر کرده است که بخش اول آن به شرح زیر است:

* طبق قولی که به بچه های “قطعه ۲۶″ داده ام، ابتدا سئوالات این دوستان را از جنابعالی می پرسم؛ بفرمایید سران فتنه را دقیقا چند نفر می دانید؟

- نشمردم!

* به عملکردتان در دوره وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی چه نمره ای می دهید؟

- نمره را باید معلم بدهد که در اینجا معلمی که باید نمره بدهد و قضاوت کند، علاوه بر مقامات بالادست من به عنوان وزیر، مردم اند. همه مردم و نه گروه خاصی از مردم.

* بله اما نمره ای که خودتان به عملکردتان می دهید را نگفتید!

- گفتم که!

* نگفتید!

- آنچه خودم در این باره می توانم بگویم این است؛ نسبت به گذشته وزارت، نه فقط نمره خوبی گرفتیم که به نوعی برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آبروداری کردیم اما در قیاس با یک وزارت خانه آرمانی برای فرهنگ و ارشاد اسلامی در جمهوری اسلامی، قطعا نمره ما با نمره ایده آل فاصله زیادی دارد.

* قبول دارید در دولتی مثل دولت آقای احمدی نژاد، که بیشتر دغدغه های اقتصادی دارد، شما مسئولیت سخت ترین وزارت خانه را عهده دار شدید؟

- به این معنی مقایسه نکرده ام اما صرف نظر از اینکه سکان دار دولت چه کسی باشد، بر خلاف وزیر فرهنگ، دیگر وزرا موضوعاتی را که با آن دست به گریبان اند، مثلا ۳ یا ۴ موضوع بیشتر نیست. البته همین موضوعات محدود در وسعت کشوری مثل ایران، شاخ و برگ زیادی پیدا می کند اما سرفصل موضوعاتی که فلان وزارت خانه باید پاسخگو باشد، از وزارت خانه ای مثل فرهنگ، بسیار کمتر است و این در حالی است که وزیر فرهنگ از سرفصل “نماز” تا سرشاخه “ساز” باید جوابگوی میلیون ها آدمی باشد که اغلب، دست شان یک ترازو برای سنجش کارهای فرهنگی شما دارند. شما مثلا نگاه کنید؛ ما یک برق که بیشتر نداریم. برق رسانی به سراسر کشور البته کار سختی است اما شما وقتی می گویی تئاتر، اولین سئوالی که باید جواب بدهی، این است؛ کدام تئاتر؟! و اینجا به طرفه العینی هزار و یک ترازو پیدا می شود؛ چرا شما سقاخانه درست کرده اید؟! چرا شما به نام تئاتر، تعزیه گرفته اید؟! چرا شما به فلان تئاتر مجوز داده اید؟! چرا مجوز نداده اید؟! چرا بساط سوت و کف راه انداخته اید؟! چرا به بچه حزب اللهی ها آزادی نمی دهید؟! چرا فقط به ایشان آزادی می دهید؟!… و چرا و چرا؟؟

* چرا؟!

- در این حوزه “صاحب نظر” زیاد است؛ “نظر صائب” کم است!

* با این حساب از پذیرفتن این مسئولیت پشیمان نیستید؟

-  اولا خطر کردن برای انسان خودش یکی از موجبات کمال است. گفت: “مهتری گر به کام شیر در است؛ شو خطر کن، ز کام شیر بجو”. سختی یک کار، دلیلی برای عقب نشینی از آن کار نمی شود. به هر شکل، یکی باید وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی باشد دیگر! دلسوزی برای انقلاب اسلامی، با شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت های ولو سنگین، همخوانی ندارد.

* دوستان قطعه ۲۶ همین سئوال را به نحو دیگری هم از شما پرسیده اند؛ آیا اگر الان باز هم آقای احمدی نژاد به شما پیشنهاد وزارت فرهنگ را بدهد، قبول می کنید؟! بگذریم که اگر الان احمدی نژاد هم بخواهد چنین پیشنهادی بدهد، عده ای دیگر آن را وتو می کنند!

-  من جدای از اداره وزارت خانه فرهنگ، تجربیات دیگری هم کسب کرده ام که آنها مرا راهبری می کند که چنین پیشنهاد فرضی ای را بپذیرم یا نه. این را در حاشیه، با ادبیاتی متفاوت و شاید بی ارتباط با سئوال بچه های قطعه ۲۶ می خواهم بگویم: “گاهی پذیرفتن سنگین ترین مسئولیت، مترادف است با شانه خالی نکردن از زیر بار “نه” گفتن!” منتهی آن اول که در عالم واقع و نه فرض و خیال، به چنین پیشنهادی “آری” گفتم، تجربیات جدید خود را نداشتم اما الان با داشته های تازه خود، می بینم که بهترین جایی که می توانم در آن پایگاه به جایگاه رفیع جمهوری اسلامی کمک کنم، قطعا وزارت فرهنگ و ارشاد نیست. الان بهترین کار برای من…

* همینی است که دارید الان انجام می دهید!

- این است که گره های ذهنی جوانانی را باز کنم که بعضا می توانند بهترین ها برای رشد این کشور باشند اما اسیر برخی توهمات و پاره ای مشغولیات غلط فکری و سیاسی شده اند.

* من خودم جزء همان کسانی هستم که معتقدم “محمدحسین صفار” با این کاری که هم اکنون به آن مشغول است، مفیدتر از “دکتر هرندی” وزیر فرهنگ است. یکی هم به این دلیل که الان “حاج آقای خودمان” را بیشتر از “وزیر این و آن” در آن زمان زیارت می کنم! به هر حال “استاد” کمتر از “وزیر” جلسه دارد! صدای شما رسانه ای است که الان از دوره وزارت، رساتر به گوش من می رسد. این البته حرف خیلی هاست!

- این قضاوت ها حتما با محاسبه یک سری شاخص ها صورت می پذیرد ولی وزارت خانه ای که من مسئولش بودم، علاوه بر کارهای اداری که وزیر بهتر است خودش را هزینه این کارها نکند، کارهایی هم داشت که دقیقا و عینا از جنس “رسانه” بود. رسانه ای به نام مسجد، رسانه ای به نام سینما، رسانه ای به نام هنرهای تجسمی، انواع و اقسام رسانه های مکتوب، رسانه ای مطبوع به نام کتاب. اینها همه رسانه است. من در زمان وزارت هم، صدایم اغلب از جنس همین رسانه ای بود که شما البته با لطف مضاعف گفتی.

* قطعه ۲۶ ای ها از شما پرسیده اند؛ عملکرد آقای حسینی را چگونه ارزیابی می کنید؟

- آقای حسینی از دوستان قدیمی بنده است. لااقل از سال ۵۹ به این سو با ایشان کم و بیش آشنا بوده ام. در اینکه در وجود ایشان انگیزه های خیر، شعله می کشد، تردیدی ندارم و همیشه ایشان را دعا می کنم که در کارشان، با وجود فشارهایی که مزید بر کارهای جاری این وزارت خانه برای شخص وزیر، مسائل حاشیه ای درست می کند، موفق باشند… ببین؛ این کلمات را با دقت گفتم ها!

* جناب استاد! من هم با “دقت” می خواهم سئوال بعدی را که البته سئوال خودم و نه بچه های قطعه از شماست، بپرسم؛ آیا این “فشارهای مزید” باعث نشد آقای حسینی به عنوان وزیر جدید با شما به عنوان وزیر قبلی مشورت کند؟ ببینید؛ این سئوال را با دقت پرسیدم ها!

- بله خب، ایشان مشورت کرد و من ایشان را در درجه اول تشویق کردم به پذیرش این مسئولیت و البته در درجه مهم دوم به ایشان گفتم که بزنگاه های خطر کجاست. حتی قبل از آنکه وزیر بعد از خودم معلوم باشد، جمله ای گفتم که در مطبوعات زیاد نقل شد. من گفتم: خدا به داد وزیر بعدی فرهنگ و ارشاد اسلامی برسد که با این تقاضاهای معارض و متضاد با هم، اگر نتواند میان فرهنگ فرنگ و افراط در ارشاد، میان تفریط و تندروی، صراط مستقیم خود را پیدا کند. وزیر فرهنگ و ارشاد، جدای از آنکه چه کسی باشد باید دعا کند که میان تلقی های ناصحیح از “فرهنگ” و “ارشاد” منگنه نشود. من اما الان حرف دیگری هم می خواهم بزنم که البته این حرف را با برادر خوبم آقای حسینی در میان گذاشتم و آن این بود؛ از همان اول باید بدانی که با چه معیار و ملاک و محکی می خواهی این وزارت خانه را اداره کنی؟ یعنی در میان این همه صاحب نظر، لاجرم نظر یکی باید برایت صائب باشد، تا هم کارت را انجام دهی و هم سرانجام کارت خوب باشد. عیبی ندارد تاکتیک آدم عوض شود اما معیار نباید دستخوش تغییر شود. این نکته به خصوص برای وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نکته بسیار مهمی است. معیار اگر مدام عوض شود، من وزیر یک روز خواهان حذف یک سکانس کوتاه از فلان فیلم از زاویه دغدغه های انقلابی می شوم و روز دیگر همان فیلم را با ریز و درشت محتوایش حمایت می کنم! این را شما از یک فیلم سینمایی، به کل مقوله فرهنگ تسری بدهید، ببینید چه ملغمه ای می شود.

* از شما پرسیده اند؛ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی رئیس جمهور بودید یا وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی رهبر؟

- ان شاء الله رابطه سران قوا با رهبر انقلاب به گونه ای باشد که هیچ کدامش آنچنان فرقی با هم نداشته باشد، که اغلب همین طور است اما خود رئیس جمهور هم، جدای از آنکه کدام بزرگوار باشد، رئیس آن جمهوری است که آحادش، قبل از رای به ریاست ایشان، رای به ولایت عمود خیمه نظام داده اند. هر رای در هر صندوق و در هر انتخابات این نظام الهی، قبل از تایید “الف” و “ب”، رای “آری” به اصل نظام جمهوری اسلامی است و اصل این نظام، یعنی رهبر حکیم انقلاب. یعنی ولایت فقیه و مصداق آن حضرت “آقا”. بر همین اساس، من که وزیر “آقا” بودم، بماند، خود دکتر احمدی نژاد هم در اصل وزیر ایشان هستند. هر مسئولی در جمهوری اسلامی ذیل ولایت فقیه تعریف می شود.

* “وزیر رهبر”، انگار تعبیر تازه ای است!

- سران قوا جملگی وزای رهبر هستند. “وزیر” البته نه به معنای متعارف کلمه، بلکه به معنای درست کلمه. این حرف من کاملا منطبق بر قانون اساسی است. اگر طبق این قانون، مسئولیت بزرگ و اداره کلان جامعه با رهبر است، پس کابینه دولت و صحن مجلس و دفتر فلان نهاد و مکان بهمان ارگان، قبل از هر جایی “بیت رهبری” است و ستون و پی و اساس این ملک و مملکت، رهبری است. این سخن اما تکمله ای واجب دارد و آن اینکه ضعف و قصوری اگر هست، اتفاقا به خاطر فاصله گرفتن از نسخه ای است که رهبر برای راه پیش رو می پیچد. هر جا کردار مسئولین با گفتار رهبر موانست بیشتری داشته، ما دیده ایم و به کرات در این سالیان تجربه کرده ایم که آنجا، فتح و پیروزی بیشتر بوده و به هر مقدار که ما با نسخه اصلی و اصیل علاج خود، زاویه پیدا کرده ایم، مختصر امراضی که داریم، کاری تر شده است. هر وزیری در درجه اول، مسئول به ثمر رساندن بخشی کوچک از کار بزرگی است، که مسئولیت کل آن کار با رهبر انقلاب است. پس آن تفکیک که در سئوال شما به آن اشاره شد، هرگز درست نیست. مشروعیت هر جایگاهی که با رای مردم، مقبول می شود، منوط به تنفیذ رهبر است؛ هر جایگاهی. بنابراین اگر روزی، وزیری، وکیلی، مدیری، مسئولی، کاری را با علم بر اینکه عدم رضایت نائب امام زمان در انجام آن است، مرتکب شود، ادامه مسئولیتش در آن جایگاه، شرعا حرام است 

* از اهالی قطعه ۲۶ خواهری گفته بودند؛ همان طور که شما دل تان برای هاشمی دهه ۶۰ تنگ شده، ما هم دل مان برای هرندی کیهان تنگ شده. در امتداد این جمله، سئوال مشخص من از شما این است؛ آیا قصد برگشتن به عالم مطبوعات را ندارید؟

-  نمی دانم این خواهر محترم با چه انگیزه ای این جمله را گفته اند، چون من از این جمله ۲ برداشت دارم که متاسفانه در سئوال مشخص شما فقط به یک برداشت اشاره شده بود. لذا اگر منظور ایشان این است که من هم مثل برخی بزرگان، با گذشته خود “فاصله” پیدا کرده ام، خودم حداقل چنین باوری ندارم. من همان هرندی کیهان ام.

**********

بخش دوم گفت‌وگو با حسین صفار هرندی
فتنه‌گران آنقدر که علیه جمهوری‌اسلامی بیانیه دادند،علیه‌شاه نامه ننوشتند

 خوب است برخی از سران فتنه، هنوز خاطرات شکنجه های قرون وسطایی زندان شاه را به یاد دارند و نظام مظلوم ما را متهم به دیکتاتوری می کنند. بعضا فتنه سرایان، آنها که عمرشان به شکنجه های ساواک قد می دهد، آنقدر که علیه جمهوری اسلامی بیانیه دادند، علیه رژیم شاه نامه ننوشتند؛ آن زمان با معترض چگونه برخورد می شد و الان با محاربی که از آمریکا خط می گیرد، دلار هم می گیرد، چگونه معامله می شود؟!

  صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم که در ایام پس از انتخابات با حضور در میان دانشجویان در دانشگاه ها فعالیت می کرد با بیان اینکه دانشگاه، بخش مهمی از همین جامعه است و جزیره ای مجزا نیست تحلیلی از دانشگاه گفته است.

حسین قدیانی نویسنده کتاب نه ده گفت‌وگوی خود با هرندی را منتشر کرده است که گزیده آن به شرح زیر است:

*آن اوایل فتنه دانشجویان عزیز عمدتا تقسیم بر ۲ شده بودند. عده ای طرف یک سوی ماجرا را گرفته بودند و طرف دیگر، حامی آن سوی میدان بود اما هر ۲ گروه دانشجو عمدتا نزاع شان روی ۲ نامزد انتخابات بود و رایی که یک گروه شان تصور داشت درست خوانده نشده.

*عده ای در بیرون دانشگاه و در برخی از خیابان های تهران، البته توانستند دعوا را به بودن یا نبودن جمهوری اسلامی و یا بودن کاریکاتوری از جمهوری اسلامی، یعنی مدل قلابی انقلاب، بکشانند اما در دانشگاه، حریم منازعه، مگر در مواردی نادر، رعایت شد.

*در دانشگاه حتی آن اوایل فتنه، دستی اگر بود، کار با یقه مثلا شورای نگهبان و فلان و بهمان ارگان داشت و نه با گریبان اصل نظام.

*آن دست دیگر هم با مدعیان دروغین تقلب که بعدها سران فتنه نام گرفتند، دست به گریبان بود.

*حنجره ای با توجه به ادعاهای برخی نامزدها و بعضی سیاسیون که بعدا خواص بی بصیرت نام گرفتند، فریاد می زد که رای ما را درست بشمارید و گلویی، ندا سر می داد که ایران فقط شمیران نیست و میزان به قول امام، رای مردم است، نه فقط مردم مرفه.

*دانشجویی بر اساس آنچه از “سران فتنه بعد از این” از “خواص بی بصیرت بعد از این” شنیده بود، می گفت؛ چرا آرای ما نادیده گرفته شده و آن دیگر دانشجو می گفت؛ مدعیان تقلب به جای حرف، سند ارائه بدهند اما وقتی بعضی ها با اینکه با درایت حکیمانه رهبر حکیم، حاضر نشدند نتیجه بازشماری آرای همه صندوق ها، و نه فقط صندوق محلات ویلانشین را به روی مبارک بیاورند، و به جای سندی مستند برای ادعای تقلب، رفتند و با “بی. بی. سی” بستند، اولین قشری از جامعه که بیدار شد، همین قشر فرهیخته دانشجو بود.

*من آن اوایل فتنه ۸۸ زیاد به دانشگاه ها می رفتم. به دانشجوی معترض اما وقتی حرف حساب بزنی، به خاطر همان حریت و هویتی که دارد، حرف تو را می پذیرد.

*به خاطر همین حریت و هویت اعتراض می کند و از روی همین ۲ عنصر، وقتی می بیند اعتراضش، نه به تقلب، که دارد به صورت رای اکثریت سیلی می زند، پا پس می کشد و به سران فتنه و البته به دشمن اصل کاری که بیرون مرزها نشسته می گوید؛ ما دیگر نیستیم.

*تا اینجا بودیم اما از اینجا به بعد نیستیم. ما به گمان تقلب آمده بودیم؛ دیگر نیستیم. ما ولو اینکه نسبت به خیلی چیزها موضع داشته باشیم، اما با شما نیستیم. ما با مردم هستیم و به هر کسی که رای دادند، خواه نامزد مورد حمایت ما باشد یا نباشد، ما هم می گوییم؛ “رئیس جمهور”.

*من خودم روزگاری دانشجو بودم و فضایی، اگر نه پیچیده تر، که لااقل، بسیار ملتهب تر از فضای فتنه ۸۸ را در کوران انقلاب تجربه کرده ام. برایم آشنا بود حرف هر ۲ گروه این دانشجویان. انگیزه شان. شور و شعورشان برای من چیز جدیدی نبود. این راه را من یک بار با همین پای خودم و با همین انگیزه و شور جوانی که دیروز داشتم و الان ندارم، تا آخر طی کرده بودم.

*تا آخر عمرمان هر شعار “مرگ بر دیکتاتور”ی که ما امروز هم البته خطاب به دیکتاتورهای مخملی، سر می دهیم، در وهله اول، منظورمان رژیم دیکتاتور پهلوی است. عمده حرف های من به بچه های دانشجو همین حرف ها بود.

*انقلاب اسلامی قبل از به ثمر رسیدنش زیاد خون داد اما خونی که انقلاب مخملی داد، آن ۷۲ پروژه شهیدسازی بود و یکی هم ندا آقاسلطان، با آن وضع! گیرم چند نفری هم حالا نه به دست نظام که به دست فتنه ای که در آن خشک و تر متاسفانه با هم می سوزد، به ناحق کشته شدند، این ۲ قابل مقایسه با هم است؟!

*الان مطالبه ملت از دستگاه قضایی، محاکمه فتنه گران فتنه ۸۸ است اما در رژیم طاغوت، مطالبه ما از آن حکومت نظامی، این بود که… نمی دانم چه شد یاد این شعر افتادم؛ “فریادمان بلند است، نهضت ادامه دارد، حتی اگر شب و روز بر ما گلوله بارد”.

*الان در نظام ما فلان جوان دانشجو بلند می شود و علیه رئیس جمهور در حضور رئیس جمهور، نه فقط سخن می گوید، که بعضا اهانت می کند. حتی به طرف منتخب اکثریت ملت، شی ای را پرتاب می کند و در جلوی نفر دوم کشور به لحاظ قانونی، نه فقط سیاست ورزی، که کارهای دیگر هم می کند و همین دانشجو مادام که مرزهای خطرناک را نشکسته، در حریم امن و امان نظام مظلوم جمهوری اسلامی به راحتی زندگی اش را می کند و اگر کسی به او بی جهت، شاید هم با جهت، اعتراضی کند، دستگاه قضایی ما سمفونی عدالت را علی وار می نوازد و از این فرد معترض، علیه هوادار نظام، دفاع می کند و بعضا حکم به نفع همین شخص صادر می کند.

*ما دانشجویان زمان شاه، چه دیدیم از حکومت پهلوی و دانشجوی امروز از نظامی که با خون ۳۰۰ هزار شهید آبیاری شده، چه دارد می بیند؟

*ما از قعر دیکتاتوری به آن سوی دموکراسی رسیده ایم و می بینیم که آزادی در جمهوری اسلامی تا آنجا هست که فلان متهم به براندازی، علیه بهمان عمار جنگ نرم، اقامه دعوا می کند! که البته آزادی اینقدرش هم خوب نیست دیگر! عده ای زیادی شان می شود!

*زمان اصلاحات، فتنه ۸۸ را نمی گویم؛ چقدر علیه مقدسات، شعار داده شد؟ چقدر مطالب موهن نوشته شد؟ چقدر کاریکاتور کشیده شد؟ رژیم پهلوی روزنامه نمی بست که پس فردایش زنجیره وار، روزنامه دیگری بر همان مرام، اما نه با همان نام، درآید، زبان ها را می بست.

*تو را چند روز و چند هفته و چند ماه به هتل و یا زندان اوین نمی فرستاد، که از همانجا وبلاگت را آپ کنی، تو را برای همیشه تبعید به آن دنیا می کرد و رهسپار دریاچه نمک می کرد.

*خوب است برخی از سران فتنه، هنوز خاطرات شکنجه های قرون وسطایی زندان شاه را به یاد دارند و نظام مظلوم ما را متهم به دیکتاتوری می کنند.

*بعضا فتنه سرایان، آنها که عمرشان به شکنجه های ساواک قد می دهد، آنقدر که علیه جمهوری اسلامی بیانیه دادند، علیه رژیم شاه نامه ننوشتند؛ آن زمان با معترض چگونه برخورد می شد و الان با محاربی که از آمریکا خط می گیرد، دلار هم می گیرد، چگونه معامله می شود؟!

*خوب است فتنه گران اگر دین ندارند و اگر آزادگی هم ندارند، لااقل وجدان خودشان را قاضی کنند. بعد از جمهوری اسلامی، همچنان که قبل از جمهوری اسلامی، معلوم نیست، “حکومت نظامی” باشد و یا “نظام حکومتی” که بر اساس حکمت، مصلحت، عدالت و عزت با همه حتی با فتنه گران برخورد می کند و آنقدر هم هوای مخالف خود را به ضرر مدافع خود دارد که سید شهیدان اهل قلم بردارند و این جمله را بنویسند که؛ در جمهوری اسلامی، آزادی برای همه هست الا حزب اللهی ها.

*این کجا و آن ناکجا آباد اختناق کجا که تو برای مطالعه یک کتاب، برای حمل یک جزوه از امام، یابد ۵ سال زندان می رفتی، البته اگر همان شب اول زیر شکنجه ساواک، به شهادت نمی رسیدی! من اینها را به دانشجویان می گفتم. البته شنیدن کی بود مانند دیدن.

*خود شما نامه می نویسی خطاب به رئیس قوه قضاییه این نظام، و تقریبا هر چه در دلت است و تشخیص داده ای که درست است، با نهایت تند و تیزی به ایشان می نویسی و بعد دوستانت در فضای سایبر از جنابعالی درست یا نادرست قهرمان می تراشند و بعد ۲ هفته وبلاگت بسته می شود و باز می شود و همین الان هم داری آزادانه می نویسی. من اینجا کاری با خاستگاه مطالبه تو ندارم ها! اما در رژیم پهلوی نامه ای مثل نامه تو به یکی از ۳ نفر اول مملکت، جدای از اینکه از چه زاویه ای نوشته شده باشد، من نمی توانم تصور کنم با چه حکمی روبرو می شد!

*اینکه تو به راحتی، علیه نفر اول مجری عدالت در این کشور نامه می نویسی و اینکه من به راحتی به دانشگاه می روم و اینکه فلان دانشجو در روزهای اول فتنه، متاثر از بیانیه های موسوی که ایشان هم به راحتی بیانیه می نویسد، به طرف من کفش پرتاب می کند و اینکه من به راحتی می گویم؛ صاحب این کفش بیاید و بعد از جلسه کفش خود را بگیرد، این به خدا سجده شکر دارد.

*گیرم فلان قاضی هم در گوشه ای از قوه عریض و طویل قضاییه، حکمی به غلط دهد و بر تن فلان عمار، شلاق تجویز کند؛ باز هم آنقدر آزادی هست که تو برداری و مطلب “لطفا به کاوه شلاق نزنید” را بنویسی و آن دیگری به خاطر یک حکم غلط، کل قیصریه را به آتش متن گرم خود بسوزاند. کجا زمان شاه چنین بود؟ در کدام کشور که ادعای دموکراسی دارد، چنین است؟

*فتنه ۸۸ را نمی گویم؛ در عصر اصلاحات همین آقای خاتمی، چند بار علیه قیام عاشورا مطلب نوشته شد؟ چند بار؟ الان وزیر ارشاد دولت خاتمی کجاست؟ آمریکا هم آیا اجازه می داد که چنین فردی اصلا به رئیس جمهوری برسد، که حالا بخواهد چنان فردی را وزیر ارشاد خود کند، که بعد طرف بیاید مثلا در همین ایران و علیه نبود آزادی در آمریکا با صدا و سیما گفت و گو کند؟!

*حرف من این است که جذب حداکثری حتما شامل حال دل های مستعد برای قبول حرف حق می شود. لابد می شود که نتیجه می دهد. گفتم که؛ در دانشگاه، طرف حساب من سینه های پر از کینه نیست، دل های پر سکینه ای است که برای قبول حق از همه مستعدترند.

برای من خیلی ارزش دارد، حریت و هویت جوان دانشجویی که اول قبول نمی کرد که در جنوب و حاشیه تهران، رای احمدی نژاد از موسوی بیشتر است، به هیچ وجه قبول نمی کرد اما وقتی دید که من و امثال من به جای سفسطه، داریم مستند و مستدل حرف می زنیم، قبول کرد برای اینکه حقیقت برایش روشن شود، به جای جنوب تهران، مسافرت کند به روستاهای کرمان و خودش با چشم خودش ببیند که من اشتباه می گفتم؛ احمدی نژاد در مناطق محروم و میان توده های مظلوم و جنوب شهر و اسلام پابرهنه ها، نه ۹۰ درصد که ۱۰۰ درصد آرا مال اوست.

*فرق جوان دانشجوی ما، با برخی از سیاستمداران در همین جاست که مشخص می شود. عده ای از سیاستمداران ما با علم بر رای اکثریت، بر طبل تقلب کوفتند و به مردم و به دانشجویان دروغ گفتند. کسی که در روز روشن، به این بزرگی دروغ بگوید، البته مستوجب دفع حداقلی است.

*مهمترین نقطه مقابل شارلاتانیسم فتنه گران اصل کاری، شهامت دانشجویان با وجدانی است که در جهت طلب حق، تلاش می کنند و حق را از باطل، با آنکه به هم آمیخته باشد، تمییز می دهند. من الان البته با برخی از اساتید هم نشست هایی دارم.

 




  اولین یادداشت برای این مطلب

نوشتن نظر
نام:
پست الکترونیکی شما:
عنوان:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

 
کد خبر:DNS-217       تاريخ انتشار:       
 
baner.bank.gif
 beest2.jpg
 
da.jpg
  jana.jpg   
raznews.jpg
pju.jpg
logo.gif
 20110405220019_untitled-1.jpg



 
 

  
 
ذکر و نقل مطالب تنها به نقل از دانشجو نیوز مجاز است.
DESIGEN : TASNIM DESIGN