تلاش ایران برای گسترش نفوذش در منطقه، اساسیترین تحول خاورمیانه خواهد بود
در حال حاضر نیز در دوران مشابهی قرار گرفتهایم، دورانی که از سال 2008 شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. در این دوره، اتحادیه اروپا فعالیتهای خود را -از پنج سال پیش- متوقف کرده است و هنوز منتظر شکل گرفتن یافتن تعاریف، روابط، و حوزه مسئولیتهای جدید خود است. نظر به رکود جهانی که به شدت اقتصاد مبتنی بر صادرات چین را تحت تاثیر قرار داده است و کاهش روزافزون توان رقابتی تولیدات این کشور، به علت تورم، پکن در حال تجربه مرحله نوظهوری از معضلات اجتماعی و اقتصادی است؛ و در نهایت خروج نیروهای آمریکا از عراق، فرصتهای بسیاری را در اختیار ایران قرار داده است تا بتواند با مانورهای سیاسی، معادله قدرت در خاورمیانه را تغییر دهد. همزمانی تحولات یاد شده در اروپا، چین، و خاورمیانه راه را برای استقرار چارچوبهای جدید بینالمللی و جایگزینی آن با نظام خلق شده در دوره 1989-1991 هموار کرده است.
پیشبینیهای طرح شده این متن در خصوص تحولات سال 2012، بر اساس این ایده محوری استوار است که جهان در اواسط دورهای قرار گرفته که به زعم ما میتواند به عنوان دورهای از «تحولات مولد» در سازوکارهای بینالمللی تعبیر شود. روند این پیشبینیها کماکان در حال پرداخت است، و به تبع، پیش از رسیدن به نتایج نهایی، تحولات آینده اروپا، چین، و خاورمیانه را نیز در محاسبات مربوط به برخی از جزئیات وارد خواهیم کرد. بیشبینی رویدادهای سال 2012 دستکم از یک نظر منحصر به فرد خواهد بود، و آن اینکه این پیشبینیها به بیان رخدادهای تنها یک بازه معمولی 366 روزه، در دنبالهای از سالهای متوالی که همگی از حقایق مشخص و استانداردهای یکسانی تبعیت میکنند، نمیپردازد. بلکه این پیشبینیها به وقایعی در سال 2012 اشاره میکنند، که مولد استانداردهای نوین و معرف چارچوب جدید نظام بینالمللی خواهند بود.
روند تحولات جهانی در سال 2012، به پایان نخواهد رسید. همانطور که سال 1991 نیز نتوانست نقطه پایانی بر تعریف قطعی نظام بینالمللی باشد. با این حال، درست مانند سال 1991، که به روشنی این پیام را اعلام میکرد که دوره جنگ سرد رو به پایان است، سال 2012 نیز میگوید که عصر پس از جنگ سرد نیز به پایان خود نزدیک میشود، و به زودی نقشآفرینان و نیروهای تازهنفسی، صحنه نمایشهای بینالمللی را در دست خواهند گرفت.
* ترکیه، وزنه تعادلی ایران در منطقه است
خاورمیانه
- دوراهی ایران و عربستان
تلاشهای ایران برای گسترش نفوذش در منطقه، اساسیترین تحول خاورمیانه در سال 2012 به شمار میآید. خروج نیروهای ارتش آمریکا از عراق، عملا موقعیت برتر نظامی در خلیج فارس را به ایران تحویل داده است، اما با گذشت سال 2012، تهران دیگر نمیتواند به محدودیت عمل آمریکا امیدوار باشد. از سوی دیگر نباید از حضور ترکیه در منطقه غفلت کرد. کشوری که فی نفسه وزنه تعادلی ایران در منطقه محسوب میشود؛ و با روندی ثابت و محکم -اما آهسته- در حال رشد است. در نتیجه ایران باید بکوشد تا پیش از پایان این سال، و از دست رفتن فرصتهای طلایی ایجاد شده، بتواند تا جای ممکن نفوذ منطقهای خود را تحکیم بخشیده و گسترش دهد. هر چند در سال 2012 نیز ایران در مسیر عمل، کماکان با قیود و محدودیتهایی روبهرو است، و در نتیجه نخواهد توانست سیاستهای منطقه را به راحتی و به نفع خود، دستخوش تغییراتی اساسی کند.
* در سال 2012، عربستان مجبور است تا بیش از پیش رفتار خود را با سیاستهای ایران انطباق دهد
گسترش نفوذ و عملکرد ایران در منطقه، بیش از هر کشور دیگری، ابتدا توسط عربستان سعودی احساس میشود. خاندان سلطنتی سعودی حالا دیگر شک دارد که آیا آمریکا از توانایی یا تمایل کافی، برای حفاظت از منافع ریاض برخوردار است یا خیر. افزون بر آسیبپذیری عربستان سعودی در برابر ایران، دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] نیز نگران این مساله هستند، که اگر ایران در عراق مهارناپذیر نشان داده است، این امکان وجود دارد که همچنان به دنبال سوءاستفاده از ناآرامی شیعیان در بحرین و همینطور در استان «شرقی» نفتخیز و شیعهنشین عربستان باشد. در سال 2012، عربستان سعودی تلاش خواهد کرد که نیروها و استحکامات دفاعی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج [فارس] را با هدف دستیابی به توان دفع خطر ایران، متحد ساخته و تقویت کند، اما این تلاشها به هیچ عنوان نمیتواند جای خالی آمریکا را به عنوان تامینکننده اصلی امنیت اعراب در منطقه پر کند. در این سال، یکی از بخشهای کلیدی در دستور کار سیاست خارجی ایران در منطقه این خواهد بود که ریاض را وادار سازد تا بیش از پیش با تهران هماهنگ باشد، وضعیت پرمنفعتی برای ایران که در عین حال میتواند برای عربستان نیز زمان بخرد. دنبال کردن چنین رویهای میتواند منجر به یک آتشبس موقت میان این دو دشمن دیرین شود؛ اما با در نظر داشتن محدودیتهای ایران و مدت زمان اندکش برای یکهتازی در منطقه، به احتمال زیاد، عربستان همچنان به چارچوب امنیتی آمریکا در منطقه متعهد خواهد ماند -البته به علت نبود گزینهای بهتر.
* شیعیان حاکم در عراق در پی جلب حمایت تهران هستند
- آشفتگی در عراق و سوریه
تاثیر گسترش دامنه فعالیتهای ایران بیش از هر جای دیگر، در عراق و سوریه قابل مشاهده خواهد بود. دغدغه ایران در عراق، متحد ساختن گروههای مختلف شیعه در قالب یک جمعیت یکپارچه و پرتوان خواهد بود. همانطور که رهبری متزلزل و ناتوان شیعی در عراق، در پی آن است که با پشتیبانی تهران نیروی خود را تقویت کند، گروهها و احزاب سنی و کرد در ایران، به طور فزاینده در موضع دفاعی قرار خواهند گرفت، و در خلا نیروهای امنیتی آمریکا در عراق، با راه انداختن جنگی فرقهای، امنیت داخلی ایران را به مخاطره خواهند انداخت. در همین خلال، ترکیه تلاش خواهد کرد تا با ایجاد پایگاههای سیاسی، اقتصادی، نظامی، و امنیتی مانع از گسترش محدوده اثربخشی ایران در شمال عراق شود.
* عربستان، ترکیه، و آمریکا به دنبال سرنگون کردن حکومت اسد، و رخنه در هلال شیعی ایران، عراق، سوریه هستند
هدف اصلی عربستان سعودی، ترکیه، و آمریکا، در سوریه این است که با سرنگون کردن حکومت بشار اسد، رخنهای در هلال شیعی خاورمیانه (ایران، عراق، سوریه) ایجاد کنند. با این حال، بعید است که بتوان بدون دخالت نظامی مستقیم، به چنین هدفی دست یافت. اسد به تلاش خود برای سرکوب کردن ناآرامیهای داخلی ادامه خواهد داد. گزینههای محدود پیش روی حکومت، برای برخورد با این بحران، دمشق را وادار میکند که بیش از پیش به حمایت ایران متکی شود؛ و این امر به تبع، به تهران این فرصت را میدهد که حضورش را در حوزه مدیترانه پررنگتر سازد.
* ناآرامیهای سوریه عرصه جنگ نیابتی ایران و عربستان خواهد بود
با این حال، استراتفور نمیتواند از این احتمال بسیار ضعیف که طایفه اسد در نهایت مجبور به کنارهگیری از قدرت و ترک عرصه سیاست شود، کاملا چشم بپوشد. در صورت رخ دادن چنین اتفاقی، میتوان انتظار داشت که یک جنگ فرقهای در بدنه حکومت سوریه ایجاد شود. هدف ایران در سوریه این خواهد بود که حکومتی -صرف نظر از اینکه چه شخصی هدایت آن را برعهده خواهد داشت- در دمشق در مسند قدرت باشد که بتواند همسو با منافع و سیاستهای ایران گام بردارد؛ اما توانایی ایران برای اثرگذاری بر شرایط فعلی سوریه محدود است، و از سوی دیگر یافتن جانشینی مناسب برای در دست گرفتن قدرت نیز کار سادهای نیست. باید به این نکته توجه داشت که اگر در سوریه نبردی رخ دهد، لبنان نیز باید منتظر سرایت ناآرامیها به خاکش باشد. از این جهت، با بالا گرفتن جنگ نیابتی میان ایران و عربستان سعودی در خاورنزدیک، لبنان باید سال سختی را در پیش داشته باشد.
* آنکارا میکوشد تا رابطه دوجانبه خود با تهران را حفظ کند
- نبرد ترکیه
ترکیه که در بحبوحه ناآرامیهای منطقه گرفتار شده است، میکوشد با معضلاتی که برتری آنکارا، در میان همسایگانش را به چالش میکشد، مقابله کند. ترکیه علیرغم اظهارات پرشور خود هیچگاه در پی قدرتنمایی آشکار نظامی در سوریه نیست، مگر زمانی که آمریکا بخواهد مداخلات نظامی در سوریه را رهبری کند -سناریویی که استراتفور بسیار نامحتمل میداند. با این وجود، ترکیه به تلاشهای خود برای شکل دادن به یک گروه منسجم معارض در سوریه، با هدف ایجاد یک وزنه تعادلی در برابر نفوذ ایران در عراق، ادامه خواهد داد. بنابراین آنکارا، علیرغم تنشهای روزافزون میان این دو کشور، میکوشد تا رابطه دوجانبه قابل قبول خود با تهران را حفظ کند. بحران مالی اروپا، سرعت رشد اقتصادی ترکیه را کاهش خواهد داد. ستیزهجویی کردها کماکان به عنوان یکی از بزرگترین تهدیدات ثبات ملی ترکیه باقی خواهد ماند؛ و در نهایت نگرانیها در خصوص سلامت جسمی رجب طیب اردوغان، نخستوزیر ترکیه، میتواند در کنار جدالهای موجود بر سر مجموعهای از پیشنهادات مطرح شده برای تغییر مفاد قانون اساسی، تمرکز حکومت را کاملا به سمت مسائل داخلی بکشاند. از منظر سیاست خارجی نیز تلاش ترکیه بر این خواهد بود که بتواند بر خیزش سیاسی اسلامگرایان، بالاخص در مصر و سوریه، نفوذ داشته باشد، اما محدودیتهای آنکارا مانع از آن میشودکه بتواند در این راستا گام موثری بردارد.
* در سال 2012، کماکان ارتش قدرت را در مصر در دست خواهد شد
- دوره گذار سیاسی در مصر
آشفتگی دوره گذار سیاسی در مصر، به احتمال زیاد پارلمان این کشور را که تعداد چشمگیری از کرسیهای خود را در اختیار اسلامگرایان قرار داده است، در راس امور قرار خواهد داد؛ این امر تثبیت قدرت در طبقه نظامی حاکم را با دشواریهایی روبهرو میسازد. با این حال، این دوران گذار دموکراتیک، در بهترین حالت هم تنها یک دوره کوتاه و موقت است؛ جریانهای سرکش مخالف در مصر و پارلمان ناکارامد این کشور، در سال 2012 نیز کماکان به واسطه تفرقههای داخلی تضعیف شده و نخواهد توانست ارتش را از حوزه مدیریت بر سر مسائل مهم راهبردی ملی کنار بگذارد. بنابراین، ارتش در عمل همچنان قدرت را در دست خواهد داشت.
* در سال 2012، تنشهای میان مصر و اسرائیل افزایش خواهد یافت
نگرانیها در مورد وضعیت منازعهآمیز اقتصاد کشور مصر، از دغدغههای ارتش در خصوص فعالیت مخالفان سیاسی پیشی خواهد گرفت؛ و از طرفی مشغله قاهره بر سر هر دوی این مسائل اقتصادی و سیاسی، توان مصر را در پاسداری از مرزهای سینا به شدت کاهش خواهد داد، که این نیز خود میتواند منجر به افزایش تنشهای میان این کشور و اسرائیل شود. با این حال، دو طرف همچنان به پیمان صلح که در طول یک نسل، مبنای روابط میان مصر و اسرائیل بوده است، پایبند خواهند ماند.
* به قدرت رسیدن دولتهای اسلامگرا در منطقه، امتیازی برای حماس محسوب میشود
- فعالیت حماس
حماس امتیازات بسیاری را از به قدرت رسیدن دولتهای اسلامگرا در منطقه به دست خواهد آورد، و میکوشد تا بتواند خود را به عنوان جانشین سیاسی صلحجو و عملگرای فتح، به دولتهای عربی همسایه و غرب معرفی کند. این اقدامات میتواند حماس را از گزند بحران سیاسی احتمالی در سوریه (جایی که دفتر سیاسی گروه در آنجا قرار گرفته است) در امان نگه داشته و روابطش را با مصر، اردن، و عربستان سعودی تحکیم بخشد. در عین حال، حماس با هوشیاری به تمام فرصتهای تاکتیکی چشم خواهد دوخت تا بتواند با تضعیف امنیت و ثبات در شبهجزیره سینا، روابط میان مصر و اسرائیل را بحرانی و شکننده سازد.
درگیریهای داخلی مصر و افزایش قدرت مانور حماس، سران اردنی را تشویق خواهد کرد تا پیوندهای خود با حماس را تقویت کنند. به علاوه چنین فرصتی، به اردن امکان میدهد تا با کسب اعتبار بیشتر در میان اسلامگرایان، به وضع ناآرام داخلی سامان دهد، و از سوی دیگر روابط خود با فتح را به عنوان اهرمی برای کنترل حماس در دست گرفته و با ایستادن در میانه این الاکلنگ، خود را در نقشی محوری قرار داده و در قالب قدرت تعدیلکننده جریانهای منطقه معرفی کند.
* رویدادهای آسیای شرقی در سه محور، رکود اقتصادی، از دست رفتن بازار صادرات، و تغییر آرایش سیاسی آمریکا در رابطه با کشورهای منطقه شکل خواهد گرفت
- آسیای شرقی
رویدادهای سال 2012 در آسیای شرقی، تحت اثر سه عامل شکل خواهند گرفت: واکنش چین به بحران اقتصادی و آشوبهای اجتماعی احتمالی در بحبوحه انتقال قدرت؛ بدهی اتحادیه اروپا و کاهش تقاضا برای صادرات آسیای شرقی؛ و تعاملات منطقهای با تغییر آرایش آمریکا در منطقه آسیا اقیانوسیه.
* چین مجبور است در دوران حساس انتقال قدرت، مدل اقتصادی خود را نیز تغییر دهد
بحران مالی سال 2008، ضعف سیستماتیک اقتصاد چین را آشکار کرد، اقتصادی که درست مانند الگوی قدرتهای پیشین آسیای شرقی، به طور عمده بر پایه مدل رشد برگرفته از صادرات و سرمایهگذاریهای دولتی بنا شده است. پکن کم و بیش نیاز مبرم کشور را برای جایگزین کردن یک مدل اقتصادی پایدارتر احساس کرده بود، اما این بار، بحران مالی اروپا و هراس از فرو غلتیدن به یک دوره دیگر از رکود جهانی، حکومت را وادار خواهد کرد تا به جای به تعویق انداختن چند باره این مساله، همین حالا با چالشهای پیش رو در مسیر بازسازی اقتصاد درگیر شود. تغییر ساختار یک نظام اقتصادی، آنهم در ابعاد اقتصاد چین، حتی در باثباتترین و آرامترین شرایط نیز امر بسیار دشوار و خطیری خواهد بود، با این حال، پکن مجبور است این کار را در خلال دوران انتقال قدرت سیاسی، انجام دهد؛ زمانی که آرامش کشور، بیش از هر گاه دیگری نسبت به کوچکترین آشفتگی و اختلال، حساس و آسیبپذیر خواهد بود. در ماه اکتبر سال 2013، با تغییر چینش سیاسی در «پولیت بورو»، دفتر سیاسی حزب کمونیست چین، رهبر جدید بر مسند قدرت خواهد نشست. حزب کمونیست چین تمام تلاش خود را خواهد کرد تا بتواند با حفظ ثبات اجتماعی کشور، میراث رهبر بازنشسته را پاسداشته و مشروعیت رهبر آینده را تقویت کند.
* انتخابات آینده آمریکا، منجر به حساسیت واشنگتن بر روابط تجاری خود با چین شده است
افت پرشتاب رشد اقتصادی در سال 2012، تهدیدی جدی برای چین به شمار میآید؛ با تضعیف بخش صادرات، کسادی بازار املاک، و خطرات موجود برای سرمایهگذاری در نظام بانکداری، انتظار میرود که اقتصاد چین در این سال دچار رکود شود؛ هر چند رکودی نه چندان سنگین. پکن اطمینان دارد که میزان رکود اقتصادی در سطح قابل کنترلی باقی خواهد ماند -دستکم در سال 2012 و در خلال انتقال قدرت. کاهش شدید تقاضا از سوی بازارهای اروپایی، بالاخص به بخش صادرات آسیب رسانده، و رشد آن را به عددی یک رقمی کاهش خواهد داد. به علاوه، این کاهش تقاضا، صنایع کارخانهای چین را نیز که با هدف صادرات فعالیت میکنند، به سختی تهدید خواهد کرد؛ به ویژه که این صنایع در حال حاضر نیز به سبب افزایش دستمزد نیروی کار، بهای مواد خام، و هزینه خدمات و تاسیسات، و همینطور با توجه به افزایش ارزش یوآن در برابر دلار، که منجر به کاهش نزدیک به صفر حاشیه سود شده است، در وضعیتی نامناسبی قرار دارند. چین در پی آن خواهد بود که با تمرکز بیشتر بر آمریکا به عنوان مقصد کالاهای صادراتی خود، و دست یافتن به بازارهای تازهای در آسیای جنوب شرقی، آمریکای لاتین، و آفریقا این زیانها را جبران کند، اما حتی در صورت به ثمر نشستن این تلاشها نیز نخواهد توسط زیان کاهش هنگفت تقاضا در بازارهای اروپا را به طور کامل پوشش دهد. به علاوه، تشدید روزافزون حمایتگرایی تجاری آمریکا، به سبب رکود اقتصادی و ملاحظات سیاسی -به ویژه با توجه به انتخابات پیش روی ریاستجمهوری در این کشور- به احتمال زیاد کالاهای چینی را در مرکز حساسیتهای تجاری قرار داده، و بیش از پیش جایگاه صادراتی چین در آمریکا را آسیبپذیر خواهد ساخت. پکن خواهد کوشید که با استفاده از ابزارهایی سنتی مانند اعتبارات هدفمند، کاهش مالیاتها، و اختصاص یارانههای مستقیم، به تعدیل آثار نامطلوب و خطرناک افزایش نرخ بیکاری و ورشکستگی در بخش تولیدات -که با مشکلات مهلک مالی مواجه است- بپردازد.
پکن به خوبی میداند که اثر انتشار یک بسته محرک اقتصادی سنگین دیگر و وامهای بانکی -همان روشی که در سالهای 2008 و 2009 در پیش گرفته بود- نه تنها کوتاه مدت بوده که اقتصاد کشور را نیز در معرض خطراتی جدی قرار خواهد داد، بنابراین این بار به دنبال دیگر گزینههای کوتاه مدت رفته و از سرمایهگذاریهای دولتی برای تثبیت نرخ رشد در سال 2012 استفاده خواهد کرد. دولت در پکن پروژههای عظیمی را تعریف کرده و یا ادامه خواهد داد، حتی اگر این اقدام به قیمت ایجاد ظرفیت مازاد و فقدان قابلیت تولید تمام شود.
* با توجه به شرایط حساس سیاسی و رکود اقتصادی، در سال 2012، روند نظارت ایدئولوژیک در چین تشدید خواهد شد
با توجه به تزلزلهای اقتصادی و حساسیتهای سیاسی موجود، که بازه زمانی انتقال قدرت را دربرگرفته است، سیاستمداران در پکن تلاش خواهند کرد تا به قویترین شکل ممکن اجماع رای و اتفاق نظر دست یابند. چین، همانطور که از تجربه میدان تیانآنمن آموخته است، به خوبی میداند که اصطکاک و برخورد جریانهای مختلف حزب کمونیست چین در زمانی نامناسب، میتواند خطر بسیار بزرگی برای حاکمیت محسوب شده، و در نتیجه ما انتظار داریم که به زودی شاهد ظهور علایمی از استقرار سیستمهای نظارت ایدئولوژیک و فرهنگی در میان اعضای حزب و در ادامه در کل جامعه باشیم. در این میان، اولویت اطمینان حاصل کردن از امکان انتقال آرام و بیدردسر قدرت، بدین معنا خواهد بود که پکن بیش از پیش نسبت به فعالیتهایی که میتوانند منجر به ایجاد و گسترش ناآرامی و بیثباتی شده، حساس شده، و آماده خواهد بود تا به سراغ اعمال روشهای کنترل اجتماع پیش از وقوع بحران برود؛ روشهایی مانند مدیریت رفتارها در سطح جامعه، یا تامین دقیق و حسابشده رسانههایی برای شرح نارضایتیهای عمومی که در عین بیخطر بودن بتواند به مدیریت بهتر احساس ناکامی اجتماعی، که احتمالا به واسطه اوضاع رو به وخامت اقتصادی نیز تشدید خواهد شد، کمک کند.
* آمریکا در پی آن است که با تغییر روابط خود در آسیای شرقی، سدی در برابر گسترش نفوذ چین احداث کند
از منظر بینالمللی، چین به سیاستهای راهبردی خود در کسب منابع و سرمایهگذاریهای خارجی، شتاب خواهد بخشید. با انباشته شدن معضلات داخلی، این کشور ممکن است برای کاهش میزان نارضایتی عمومی، به دامن زدن به مناقشات خارجی متوسل شود. پکن که به علت فصل انتخاباتی پیش روی آمریکا و دستاندازی راهبردی واشنگتن به قلمرو تجاری خود، میتواند افزایش فشارهای تجاری و اقتصادی از سوی آمریکا را پیشبینی کند، ضمن اینکه خواهد کوشید تا از سوءتفاهمهای فیمابین کاسته و بر وابستگی متقابل در روابط خود با واشنگتن تاکید کند، در عین حال در پی آن خواهد بود که واکنشهای شفافی در پاسخ به اقدامات آمریکا بروز دهد. به علاوه، پکن به دنبال آن خواهد بود که میان طرح ابتکارات ملیگرایانه و حفظ روابط خود با همسایگان -بالاخص کشورهای مدعی دریای جنوبی چین، مانند هند و ژاپن- توازنی برقرار ساخته و با هر حرکت محسوسی از سوی آمریکا، که با هدف محدود کردن نفوذ اقتصادی چین در منطقه و خطوط عرضه انجام میشود، مقابله کند. برخی از کشورهای مدعی دریای جنوبی چین، مانند مالزی، فیلیپین، و ویتنام به این اقدامات چین با شتاب دادن به خریدهای نظامی و گرفتن امتیازات مختلف از سیاست آمریکا در تجدید روابطش در منطقه -برای ساختن سدی در برابر چین- پاسخ خواهند داد.
* چین به دنبال بهره بردن از رکود اقتصادی جهانی، برای تثبیت موقعیت خود به عنوان یک قدرت اقتصادی در آسیای شرقی است
غالب کشورهای آسیایی -که نظام اقتصادیشان در طول سال 2010 و اوایل سال 2011، علایمی از بهبود و بازگشتی قدرتمند را نشان میداد- در بحبوحه رکود اقتصادی جهانی، مجددا کاهش نرخ رشد اقتصادی را خواهند تجربه کرد. چین به مثابه قدرتمندترین شریک اقتصادی بسیاری از این کشورها، همکاریهای اقتصادی خود را گسترش داده و از روابط تجاری خود با «انجمن ملل آسیای جنوب شرقی» (آسهآن)، به عنوان اهرمی برای افزایش نفوذ خود در منطقه استفاده خواهد کرد. پکن امیدوار است که بتواند از طریق کمکهای اقتصادی، واردات کالاهای مصرفی، تاخت ارز، و توافقات بازرگانی منطقهای، دوباره تصویری از خود به عنوان قدرت اقتصادی منطقه ترسیم کند؛ اما ممکن است برای رسیدن به چنین هدفی موانعی بر سر راه خود داشته باشد مانند پیشنهادات پرمنفعتی که از سوی دیگر کشورها -برای مثال، آمریکا و ژاپن- در منطقه مطرح میشود.
* احتمال دارد پیونگیانگ بار دیگر به سر میز مذاکرات هستهای بازگردد
-کره شمالی
مرگ رهبر کره شمالی، کیم جونگ ایل، به بلاتکلیفیها در شبهجزیره کره دامن زد. نیمه نخست سال 2012 برای کره، دورانی بحرانی محسوب شده، و در این برهه و در جریان انتقال قدرت، میتوان به میزان یکپارچگی و اتحاد حکومت پی برد. ساختار رهبری میان نظامیان و غیرنظامیان، در سالهای اخیر و برای تقویت نقش «حزب کارگران کره»، به عنوان یکی از قطبهای قدرت و همینطور برای تعدیل نقش ارتش، طراحی شده بود، اما این روند ایجاد این دگرگونی، تا زمان مرگ کیم هنوز به سرانجام نرسیده بود. بسیار بعید است که سران کره شمالی در آیندهای نزدیک، در پی ایجاد تغییراتی عمده در سمت و سوی سیاستهای خارجی پیونگیانگ باشند. در وهله نخست، این امور داخلی است که توجه آنها را به خود معطوف خواهد کرد، و تمام تلاش خود را خواهند کرد تا از ایجاد هر گونه تغییر ناگهانی در سیاستهای خود، که بتواند حکومت را متزلزل ساخته یا به شکل قابل توجهی فشارهای خارجی را افزایش دهد، اجتناب کنند. چین به دنبال این خواهد بود که بتواند در این دوران گذار، باز هم نفوذ خود را بر شبهجزیره کره بیشتر کند. به علاوه، گفتوگوهای دوجانبه چین با آمریکا بر سر ادامه مذاکرات هستهای شش جانبه، تا پیش از مرگ کیم، در مسیر پیشرفت قرار گرفته بود، و احتمال دارد در سال 2012، پیونگیانگ، گهگاه این مذاکرات را از سر گیرد.
ادامه دارد...





اولین یادداشت برای این مطلب




